معصومه میرصیافی: برای ما هم طبق گفته های کلانتری، زندان و بیمارستان، هر سه تناقض وجود دارد. و هیچکدام از مطالبی که گفته شده، همخوانی ندارد و این تناقض در مطالب باعث شده که ما به هر حال به موضوع پی ببریم.
امیرپرویز میرصیافی: ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آنجا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم ، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آنجا بودند می گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آنجا گفتم که اصلا جسد را نمیخواهم تحویل بدهند و جسد امید به چه درد من می خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود و امضا کردم. بعد از چهار ساعت جسد را برای تدفین به ما تحویل دادند موقعی هم که داشتند پیکر پاکش را شستشو می دادند هنوز گوشش داشت خونریزی می کرد. در حالی که اینها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده در حالی که کسی که فشارش افت کنه، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم، ما فقط یکی از اقوام مان توانست موقعی که جسد را شناسایی میکردیم یک تصویری از سمت راست صورت بگیرد که ای کاش از سمت چپ گرفته بود. وقتی که جسد را در واقع تحویل دادند گفتند که ما گزارش پزشکی قانونی را بعدا اعلام می کنیم که ما از کسانی که قبلا چنین حوادث مشابهی برایشان پیش آمده بود پرسیدیم گفتند ممکن است دو تا سه ماه اینها طولش بدهند، و یک چیزی را هم من بگویم، ما هیچ امیدی به گزارش واقعی پزشکی قانونی نداریم، قطعا آنها هم تحت فشار خواهند بود و چیزی جز آنکه حکومت خواهد خواست نخواهند نوشت، قطعا آنها چیزی را می نویسند که به مذاق حکومت خوش بیاد، ولی من ایمان دارم که امید کتک خورده بود و بنده خدا آدم نحیفی هم بود، خیلی ظریف بود این بشر، و می دانم که زیر کتک حالش بد شده و رسیدگی نشده و ایشان در گذشته.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمان پور در روز هفدهم بهمن ماه توسط نیروهای امنیتی، پیش از برگزاری مراسم سالگرد مهندس بازرگان، به شیوه ای غیرقانونی، بازداشت شدند. روز ششم اسفندماه و درست یک روز پس از دفن شهدا در دانشگاه پلی تکنیک نیز چهار دانشجوی ديگر دانشگاه پلی تکنیک، احمد قصابان، عباس حكيم زاده و نريمان مصطفوي و مهدي مشايخي، با تهاجم همزمان نیروهای امنیتی به غیرقانونی ترین شیوه بازداشت شده و در بند امنیتی ۲۰۹ اوین بسر می برند. روز ۲۲ اسفند ماه نیز یسر ترکمن دیگر عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با همکاری نیروهای حراست و مدیریت دانشگاه امیرکبیر، همراه با ضرب و شتم بسیار به نیروهای امنیتی تحویل داده شد.
گذشته از آن که نفس بازداشت این دانشجویان، چگونگی بازداشت آنان (یعنی تمامی اقدامات صورت گرفته در حین بازداشت دانشجویان، از ضرب و شتم تا تفتیش و بهم ریختگی کامل منازل این دانشجویان) غیرقانونی است، اما انچه در این مجال بررسی ان ضروری تر بنظر می رسد شکنجه ی روحی و جسمی دانشجویان دربند است که با توجه به تجربه تلخ شکنجه های وحشیانه دانشجویان دربند در پرونده جعل نشریات دانشجوئی، توجه به آن اهمیتی دوچندان می یابد.
لازم به ذکر است که در اردیبهشت ۱۳۸۵، پس از وقوع سناریوی جعل نشریات دانشجوئی توسط نهادهای بسیجی و امنیتی، هشت دانشجوی دانشگاه امیرکبیر باز داشت شدند. در اواسط مردادماه با آزادی ۵ دانشجو اخباری تلخ از چگونگی شکنجه و جزئیات شکنجه دانشجویان دربند پلی تکنیک و بویژه سه تن از آنان یعنی مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، منتشر شد. سرانجام شرح جزئیات تکان دهنده این شکنجه های روحی و جسمی دانشجوین بازداشت شده، با اقدام شجاعانه سه خانواده ی دانشجویان دربند یعنی مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، در طی نامه ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه، فاش شد. این نامه سرگشاده که توسط خانواده ی دانشجویان دربند منتشر شد تنها گوشه ای از ابعاد تکان دهنده نقض حقوق انسانی موجود در سیستم قضائی و امنیتی کشور بود.
اکنون بیش از ۵۰ روز از بازداشت غیرقانونی مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمان پور، و بیش از یک ماه از بازداشت غیرقانونی احمد قصابان، عباس حكيم زاده و نريمان مصطفوي و مهدي مشايخي، و بیش از ۲۰ روز از بازداشت غیرقانونی یاسر ترکمن می گذرد. در این مدت تنها ارتباط دانشجویان بازداشت شده، ۱ یا ۲ بار تماس و آن هم با حضور بازجویان است. هم چنین لازم به ذکر است که عباس حکیم زاده و یاسر ترکمن نیز دو دانشجوئی هستند که تا بحال هیچ تماسی با خانوداه خود نداشته اند. این در حالی است که با توجه به بیماری مزمن عباس حکیم زاده، نگرانی های فراوانی در مورد سلامتی جسمانی وی وجود دارد.
دانشجویان بازداشت شده در تماس های کوتاه مدت خود، با حضور بازجویان وزارت اطلاعات بطور مبهم از سلامتی خود خبر داده اند اما نحوه صحبت کردن آنها، که به گواهی خانواده های آنان، که بصورت بریده و همراه با اضطراب و ترس شدید بوده، حکایت از وضعیت نامناسب دانشجویان دربند داشته است. بنا به گفته های خانواده های دانشجویان، صدای بازجویان که به دانشجویان حکم می کرده اند که بگویند “ما حالمان خوب است” و “ما در اعتصاب غذا نیستیم” براحتی قابل شنیدن بوده است. هم چنین یکی از دانشجویان از تداوم بازجوئی ها در تمامی ساعات شبانه روز همراه با آزارهای متعدد جسمی و روحی اطلاع داده است.
تجربه بازداشت دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در ادوار متعدد نشان داده است که در این دوران تمامی دانشجویان برای مدت طولانی در سلول انفردای بسر می برند. آنها در تمامی ساعات شبانه روز تحت بازجوئی های مداوم و حتی برای بیش از ۱۰ ساعت و تحت شدیدترین و غیرانسانی ترین شکنجه های روحی و جسمی و شدید ترین توهین ها از سوی بازجویان قرار می گیرند. میزان این شکنجه ها و ضرب و شتم های فیزیکی گاه به حدی است که دانشجویان در طول بازجوئی از حال رفته و بیهوش می شوند.
همه این اقدامات در حالی که قانون اساسی ایران در ماده ۳۸ و ۳۹، بر عدم هتك حرمت و حيثيت فرد بازداشت شده، و در ماده ۵ اعلاميه جهاني حقوق بشر و ماده ۷ ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، بر ممنوعيت شكنجه و هرگونه رفتار غيرانساني و توهين آميز و آزارهاي روحي و جسمي تاکید شده است. تمامی اسناد بین المللی که دولت ایران عضو آن است، شکنجه را اقدامی در مغایرت آشکار با حیثیت و کرامت بشری عنوان کرده و در هر شکلی آنرا ممنوع و قابل مجازات دانسته اند.
سازمان های غیردولتی مدافع حقوق بشر مانند دیده بانی حقوق بشر و عفو بین الملل نیز تاکنون با صدور بیانیه های متعدد نگرانی عمیق خود را نسبت به شکنجه و آزار و اذیت روحی و جسمی دانشجویان دربند ابراز کرده و خواهان پایان دادن به این اقدامات ضد بشری شده اند.
امروز دوباره تاریخ در حال تکرار است. اکنون تمامی شواهد حاکی از آن است که ۹ دانشجوی دربند پلی تکنیک، مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کوروش دانشیار، اسماعیل سلمان پور، نریمان مصطفوی، احمد قصابان، مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده و یاسر ترکمن، كه هم اكنون در بازداشت بسر مي برند، تحت شدیدترین و غیرانسانی ترین شکنجه ها و آزارهای روحی و جسمی قرار دارند.
اینک بر تمامی سازمان های مدافع حقوق بشر در ایران و در سراسر دنیاست که در راستای وظایف تعریف شده و آرمان ها و اهداف خود، در قالب اقدامات متعدد حمایتی و تبلیغی توجه تمامی انسان های آزادیخواه و بشر دوست را به نقض های متعدد و سیستماتیک حقوق بشر در مورد دانشجویان در بند دانشگاه پلی تکنیک و همه دیگر دانشجویان دربند ایران، معطوف دارند و از این طریق دولت ایران را بعنوان دولت مرتکب نقض حقوق بشر، به رعایت کامل و دقیق مفاد میثاق های بین المللی مطابق با تعهدات خود وادار سازند.
معصومه میرصیافی: برای ما هم طبق گفته های کلانتری، زندان و بیمارستان، هر سه تناقض وجود دارد. و هیچکدام از مطالبی که گفته شده، همخوانی ندارد و این تناقض در مطالب باعث شده که ما به هر حال به موضوع پی ببریم.
امیرپرویز میرصیافی: ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آنجا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم ، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آنجا بودند می گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آنجا گفتم که اصلا جسد را نمیخواهم تحویل بدهند و جسد امید به چه درد من می خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود و امضا کردم. بعد از چهار ساعت جسد را برای تدفین به ما تحویل دادند موقعی هم که داشتند پیکر پاکش را شستشو می دادند هنوز گوشش داشت خونریزی می کرد. در حالی که اینها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده در حالی که کسی که فشارش افت کنه، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم، ما فقط یکی از اقوام مان توانست موقعی که جسد را شناسایی میکردیم یک تصویری از سمت راست صورت بگیرد که ای کاش از سمت چپ گرفته بود. وقتی که جسد را در واقع تحویل دادند گفتند که ما گزارش پزشکی قانونی را بعدا اعلام می کنیم که ما از کسانی که قبلا چنین حوادث مشابهی برایشان پیش آمده بود پرسیدیم گفتند ممکن است دو تا سه ماه اینها طولش بدهند، و یک چیزی را هم من بگویم، ما هیچ امیدی به گزارش واقعی پزشکی قانونی نداریم، قطعا آنها هم تحت فشار خواهند بود و چیزی جز آنکه حکومت خواهد خواست نخواهند نوشت، قطعا آنها چیزی را می نویسند که به مذاق حکومت خوش بیاد، ولی من ایمان دارم که امید کتک خورده بود و بنده خدا آدم نحیفی هم بود، خیلی ظریف بود این بشر، و می دانم که زیر کتک حالش بد شده و رسیدگی نشده و ایشان در گذشته.
گزارشی از حضور فعال تشکیلات استکهلم در مراسم چهارشنبه سوری
با سلام،
از جمله ابتکارات واحد استکهلم حزب، معرفی و تبلیغ کانال جدید در مراسم چهارشنبه سوری امسال بود. در گزارش زیر میخوانیم که: با يک لپ تاپ و يک مونيتور ۲۴، برنامه هاى زنده را پخش کرديم و با صندوق مالى با لوگوى کانال جديد و آفيشى که شماره حساب کمک به کانال جديد را داشت براى کانال جديد تبليغ کرديم . این فعالیت ها میتواند اشکال متنوع و وسیع داشته باشد و لازم است به یکی از اجزا فعالیت تشکیلات خارج تبدیل شود.
لطفا گزارش ابتکارات و اقدامات خود را برای کمیته خارج ارسال کنید تا واحدهای دیگر نیز از تجارب شما مطلع و در فعالیت های خود از آنها بهره گیرند.
خلیل کیوان
تاريخ : ۲۲ مارس ۲۰۰۹
به : اعضا حزب استکهلم
رونوشت :دبير کميته سوئد ٬دبير کميته خارج
موضوع :گزارشى ازفعاليت تشکيلات حزب دراستکهلم در شب چهارشنبه سورى
امسال مراسم چهارشنبه سورى قرار بود علاوه بر محلى که هر سال در استکهلم (محله ريسنه) برگزار ميشد مراسمى هم در مرکز شهر(کونگزتردگوردن) برپا باشد که پيش بينى ميشد که بزرگترين تجمع شود. دراين محل به سازمان عليه تبعيض ميز داده بودن که امکان خيلى خوبى بود . به هر حال با آتش سوزى در سن برگزارى مراسم در مرکز شهر اين برنامه کنسل شد و ما هم همه نيرو را به در محل ديگرى که هر ساله مراسم هست برديم.
دراين محل ما ميز اطلاع رسانى عليه اعدام با پوسترهاى بزرگى از اعدام در ملا عام و صندوقهاى بزرگ مالى که لوگوى عليه اعدام و عکس فرزاد کمانگر را بر روى آن داشتيم . همچنين ليست امضا بر عليه اعدام بر روى ميز. يک اکيپ سيار هم با ليست امضا و صندوق مالى بزرگ بين جمعيت ميگشت وامضا و کمک مالى جمع ميکرد.
دو تيم سيار با لباس فدراسيون هم داشتيم که در حالى که اطلاعيه جشن نوروز فدراسيون را پخش ميکردند کمک مالى هم جمع ميکردند.
امسال علاوه بر فعاليت عليه اعدام و فدراسيون ميزى هم براى تبليغ کانال جديد برپا کرديم . با يک لپ تاپ و يک مونيتور ۲۴ برنامه هاى زنده را پخش کرديم و با صندوق مالى با لوگوى کانال جديد و آفيشى که شماره حساب کمک به کانال جديد را داشت براى کانال جديد تبليغ کرديم.
سازمان عليه تبعيض ميز جداگانه در چادرها داشت که نمايشگاه را در آن داشتيم و تيم سيارى که کمک مالى و اطلاعيه عليه تبعض در مورد چهارشنبه سورى را پخش ميکردند.
در مجموع ۴۳۰۰ کرون کمک مالى جمع آورى شد و نزديک به ۱۵۰۰ نسخه اطلاعيه از تشکل هاى مختلف پخش شد.
رفقاى زير در فعاليتهاى اين شب دخالت داشتن که همين جا از آنها تشکر و قدردانى ميکنيم :
محمد اميرى
سارا نخعى
مهين عليپور
رحيم يزدانپرست
کريم شاه محمدى
فرشته ايلکا
هادى موسوى
پروين سليمى
بنتى محمدى
کيوان رضوى نيا
محبوبه گوهرى
نويد
سحر
با تشکر٬
جميل فرزان.


مرگ امیدرضا میرصیافی به روایت عباس خرسندی( هم اتاقی اش)
خرسندی که خود از بیماری قلبی رنج می برد با وجود گذشت بیش از یکسال از زمان بازداشتش، تاکنون حق استفاده از مرخصی را نداشته است. و در روزهای اخیر با مرخصی نوروزی وی نیز مخالفت شد.
او که به همراه امیدرضا میرصیافی در یک اتاق زندگی می کرد، در گفتگویی، نکات زیر را در مورد مرگ این وبلاگ نویس زندانی بیان نموده که جهت انجام تحقیقات از سوی مجامع بین المللی و روشن شدن ذهن افکار عمومی میتواند مورد استفاده قرارگیرد.
عباس خرسندی می گوید:" امیدرضا از ابتدا تحت فشار شدید بازجویی بوده است، حتی در دو سه سال گذشته، وی بارها احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. اما در سه ماه اخیر این فشارها به اوج خود رسید. وی از سوی دادگاه انقلاب در دی ماه احضار شد. اما به دلیل اینکه احتمال میداد، بازداشت شود، به دادگاه مراجعه نکرد. با این حال در بهمن ماه، زمانی که جهت حل و فصل موضوع، خود را به دادگاه معرفی کرد، در همانجا بازداشت و به زندان اوین منتقل شد."
خرسندی می گوید:" وی ابتدا به بند 240 انتقال یافت و 40 روز در انفرادی نگهداری شد، پس از آن او را به اندرزگاه 7 منتقل کردند. در این مدت و پس از بازداشت وی، نیروهای امنیتی با مراجعه به منزلش، اقدام به تفتیش و ضبط کلیه اموال او نمودند."
خرسندی ادامه می دهد:" در این مدت، با توجه به اینکه اصرار داشت که او اساس جرمی را مرتکب نشده است، بارها با نوشتن نامه هایی خطاب به قاضی حداد و معاونانش ، قاضی صلواتی، ریاست قوه قضائیه و .. تلاش کرد تا آنان را متقاعد نماید که حکم صادره علیه او، ناعادلانه است. اما در نهایت دادگاه انقلاب کلیه درخواست های وی را بی جواب باقی گذاشت."
عباس خرسندی در مورد تلاش امیدرضا میرصیافی برای گرفتن مرخصی نوروزی می گوید:" امیدرضا خیلی تلاش کرد تا بتواند شب عید به منزل برود، روز قبل از این اتفاق هم تمام تلاشهایش را انجام داد تا بتواند آزاد شود، اما نتیجه ای نگرفت."
خرسندی همچنین در مورد روزی که میرصیافی درگذشت می گوید:" ساعت 11 صبح بود که آمد در کتابخانه، گفت حالم خوب نیست، من سریع بردمش به بهداری، دکتر فیروزی هم در آنجا بود و به پزشکان بهداری، دستورهای پزشکی داد، اما آنها توجه نکردند و از اتاق بیرونش کردند. حدود 1 ساعت در بهداری بند بود، سپس آمبولانس آمد تا منتقلش کند به بهداری مرکزی زندان اوین، اما دیگر اجازه ندادند که ما همراهیش کنیم. ما هم تا ساعت 5 از وضعیتش بی خبر بودیم، تا اینکه حفاظت زندان ما را احضار کرد و گفت که حال امیدرضا خوب است، فقط به ما بگویید چه اتفاقی افتاده؟"
خرسندی می گوید:" در آنجا من به مسئولان حفاظت گفتم که او اصلا تحمل حبس را ندارد و شما بیخود زندانیش کرده اید و وی اساسا نباید در زندان باشد. او درهیچ دوره ای در زندگیش فعالیت سیاسی نداشته و بیشتر فعال فرهنگی بوده است.
عباس خرسندی می گوید:" نکته ای که برای ما مشکوک است و باعث تردید شده ، این است که ، زمانی که قصد داشتند امیدرضا را به بهداری مرکزی زندان منتقل کنند، وی کاملا هوشیار بود، و با پاهای خودش داخل آمبولانس رفت. اما معلوم نیست در این چند ساعت چه اتفاقی برای او افتاده است."
عباس خرسندی در حالی که به شدت از وضعیت پیش آمده شوکه و متأثر است، می گوید:" امیدرضا به راحتی می توانست اکنون زنده باشد، اگر همان لحظه اول او را به بیمارستان انتقال می دادند.، اما اینجا برای افرادی که رخت پزشکی بر تن کرده اند، جان زندانیان هیچ ارزش و مفهومی ندارد."
بر طبق اسناد بین المللی "هنگامی که یک دولت افراد را از آزادیشان محدوم می کند، مسئولیت مراقبت از سلامتی آنان را چه در خصوص شرایط نگهداری و چه درمان فردی آن ها که ممکن است در نتیجه شرایط نگه داری شان لازم باشد، عهده دار می شود."
این بدان معنی است، که " مسئولیت جان زندانی، مادامی که در زندان است، بر عهده سیستم قضایی است."
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در اجلاس های حقوق بشر و خلع سلاح در صدر هیاتی عازم ژنو شد . به گزارش و احد مرکزی خبر ، متکی در دهمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که امروز - دوشنبه - در سوئیس آغاز می شود ، مواضع جمهوری اسلامی ایران را درباره مهمترین مسایل حقوق بشر تشریح خواهد کرد. رئیس دستگاه دیپلماسی ایران همچنین روز سه شنبه در نشستی با دستورکار بررسی برنامه فراگیر خلع سلاح که در چارچوب هفتمین هفته از تشکیل همایش خلع سلاح برگزار می شود ، سخنرانی می کند. دیدار با همتایان خارجی و روسای هیاتهای دیگر کشورهای شرکت کننده در همایش های ژنو از دیگر برنامه سفر متکی به سوئیس است .







